| کد: 113176 | منبع: اختصاصي | print |
پاراچنار؛ جنگ فرقهای یا حمله استکبار
|

وحدت اسلامي يكي از شعارهاي اصلي انقلاب اسلامي بوده و استراتژي اين نظام اسلامي و شیعیان جهان تعیین گردید و از آن زمان به بعد در شبه قاره به ویژه پاکستان هم این موضوع از سوی شیعیان پیگیری شد و هنگامیکه استکبار احساس کرد که این حرکت منافعش را تهدید میکند؛ ایجاد موانع را آغاز نمود و گروههای تروریستی یکی پس از دیگری تاسیس شدند.
اولین بار گروهی به نام «سواد اعظم اهل سنت» در کراچی و گروهی از یزیدیان محلی در شهرک «صده» واقع در 35 کیلومتری جنوب شرق پاراچنار شیعیان را – به دنبال جشن پیروزی رزمندگان اسلام در خرمشهر و تیراندازی هوایی شیعیان به مدت چند ساعت که دولت را نگران و یزیدیان را خشمگین کرد - هدف قرار دادند که در این حملات شیعیان منطقه «لالو کیت» در کراچی و صده در منطقه عمومی «کرم ایجنسی» اخراج شدند و از آن به بعد شیعه کشی در پاکستان به امور روزمره این کشور تبدیل شد و تاکنون هزاران نفر از شیعیان در این کشور به شهادت رسیده اند اما شیعیان از داعیه وحدت دست نکشیده اند و از گلوی بریده خویش نیز اذان وحدت سر میدهند اما از سوی دیگر گروههای ترورریستی هم در تلاش خود جهت ایجاد جنگ فرقهای در کشور موفقیتی به دست نیاورده اند و شاید برای خوانندگان محترم عجیب باشد که هرگاه که شیعیان در پاکستان مورد حمله قرار میگیرند بسیاری از سنیها این حملات را محکوم میکنند و همچنین اگر سنیها با حادثهای روبرو شوند شیعیان به وظایف انسانی خود در قبال آنان عمل میکنند. البته این امر نباید مانع این واقعیت شود که جامعه اهل سنت بستر پرورش تروریستها است و سنیها هرگز ثابت نکرده اند که از این گروهها بیزارند و هرگز در راستای پایان دادن به شیعه کشی اقدام مناسبی انجام نداده اند. با اینحال هنوز نمیتوان گفت که تلاش یکجانبه شیعیان برای ایجاد وحدت موفقیت آمیز بوده است که دلائل گوناگونی برای این موضوع وجود دارد و توضیح آن از حیطه موضوع ما بیرون است اگرچه این تلاشها تا این حد موفقیت آمیز بوده که در پاکستان بعد از 27 سال فعالیت گروههای تروریستی، شیعیان و سنیها در بسیاری از مناطق باهم وصلت میکنند، در غم و شادی یک دیگر شریک میشوند، مشکلات یک دیگر را حل میکنند و از همه مهمتر این که آنها با هم زندگی میکنند.
البته دشمنان اسلام هم از تلاش خود جهت ایجاد تفرقه دست برنداشته اند و بعد از هرحادثه تروریستی در کشورهای مختلف ازجمله پاکستان، رسانههای استکباری هدف استراتژیک خود را اولویت داده و این حوادث را جنگ شیعه و سنی قلمداد میکنند و در جمهوری اسلامی ایران نیز رسانههای معتبر عین این عبارات را به کپی میکنند و بدینترتیب شیعیان مظلوم مورد ستم مضاعف قرار میگیرند. آنها از یک سو مجبورند شهیدان خود را – که همانا شهیدان وحدت اسلامی هستند و هدف استکبار قرار گرفته اند – تشییع کنند و از سوی دیگر دشمنان و دوستان اسلام همصدا آنها را مورد کم لطفی قرار داده قربانیان جنگ فرقهای قلمداد میکنند. برخی رادیوهای برونمرزی صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران نیز بعد از 15 ماه جنگ همه وهابیون و گروهکهای تروریستی سراسر پاکستان و افغانستان و شهادت بیش از 600 نفر از شیعیان در این جنگ بیسابقه و طولانی هنوز درک نکرده اند که در منطقه پاراچنار چه میگذرد و اصرار دارند ثابت کنند که این یک جنگ قومی است در حالی که اگر جنگ قومی است پس افغانیها و قبائل و اقوام دورتر و گروههای مذهبی مانند القاعده و سپاه صحابه در آنجا چه کار میکنند و چرا شیعیان پاراچنار در سایر شهرها هدف قرار میگیرند و چرا مسیر 254 کیلومتری پاراچنار تا پیشاور – که در دو طرف ان اقوامی دیگر زندگی میکنند و نزاع ارضی و غیره با شیعیان پاراچنار ندارند – برای شیعیان ناامن است و چرا آنها افراد شیعه را اسیر میگیرند و آنگاه آنان را مسله میکنند و آثار سینه زنی و زنجیر زنی را از بدن آنها با قساوتی به سبک عبیدالله بن زیاد و حجاج بن یوسف ثقفی از بدنشان جدا میکنند و دست و پایشان را با اره و ساتور قطع میکنند و چرا آنان را سر میبرند؟(1) آیا این اعمال یزیدی دلیلی جز بغض اهل بیت (علیهم السلام) دارد؟ و آیا این جنگ بعد از تظاهرات یزیدیان و شعارهای «زنده باد یزیدیت و مرده باد شهادت حسین(ع)» شروع نشده بود؟ آیا دنیا ندید که آنها در وزیرستان – که فاصله زیادی از پاراچنار دارد – سرباز شیعه را از بین اسراء نظامی برای کشتن انتخاب نکردند و آیا با به نمایش گذاشتن مهر نماز و کتابی حاوی احکام نماز شیعی و کتابی از شهید مطهری – که از وسایلش پیدا کرده بودند – بر کفر او فتوا ندادند و او را سر نبریدند؟ و آیا چند صد نفر از اعضاء القاعده از اعم از عرب و ازبک و آفریقایی و اروپایی در پاراچنار کشته نشدند و برای شناسایی به وسیله بالگردها به سایر شهرها انتقال نیافتند؟
ممکن است خواننده بگوید که نگارنده با این توضیحات خود ادعای خویش مبنی بر نبود نزاع در بین شیعه و سنی را رد کرده است، ولی چنین نیست زیرا آنانی که شیعیان را هدف قرار میدهند از دو حالت خارج نیستند: یا مزدورند و از برخی دولتمردان پاکستانی و یا دشمنان خارجی که شیعه را برای خودشان خطر میدانند و در سراسر جهان اسلام به دنبال تفرقه بین شیعه و سنی هستندو از این اختلافات و تفرقه بهره برداری میکنند و یا از فریب خوردگانی هستند که توسط کسانی که مزد و جیره و مواجب از دیگران دریافت میکنند، گمراه میشوند و میخواهند با عبور از راه میانبر وارد بهشت شوند!.
به آنها گفته میشود که به محض مردن عدهای از حوریان بهشتی منتظرند با آغوش باز از آنان استقبال کنند و حساب و کتابی در بین نیست و مستقیم وارد بهشت میشوند که البته عدهای جانیان بالفطره نیز در این میان تشنگی خود را با خون بیگناهان جواب میدهند و انسانهای بیدفاع را سلاخی میکنند تا خوی خونخواری خویش را تسکین بخشند.
پاراچنار تنها منطقه قبایلی پاکستان است که با سه استان افغانستان مرز مشترک دارد و با تنها منطقه قبائلی است که طالبان در طول سالهای بعد از 11 سپتامبر 2001 میلادی جرأت نداشته اند با استفاده از این منطقه وارد افغانستان شوند و تروریسم فرامرزی را تحقق بخشند ولی فرماندار کرم ایجنسی «سلیم خان» قبل از ترک پاراچنار در یک کنفرانس مطبوعاتی در ژانویه سال 2007 اظهار داشت که «در 2007 نقشه پاراچنار تغییر خواهد کرد!» که این سخن او نشان از توطئه نهفته ای داشت که برای اجرای آن گروهک سپاه صحابه – که فعالیت آن در سراسر پاکستان غیر قانونی است – در پاراچنار با همکاری مقامات محلی دست به اقدامات تروریستی زد و سرکرده محلی این گروه «عیدنظر» – که آشکارا ابراز میدارد که بهتر است «یزید نظر» نامیده شود و در جرایم مختلف نیز دست داشته و سابقه تاریکی دارد – به توصیه وزارت کشور به عنوان دبیر «انجمن فاروقیه» (مجمع سنیهای محلی) انتخاب شد و این انجمن رسما به تروریستها سپرده شد و به او و دوستانش اجازه تام داده شد که با احیاء تفکر یزیدی منطقه امن پاراچنار را ناامن کند. علاوه بر «پلیتیکال اجنت» یا فرماندار این منطقه که قبل از رفتنش «نوید تغییر نقشه پاراچنار»، برخی دیگر از مقامات پیشین دولت گفته بودند که قرار است در سال 2007 طالبان در این منطقه حضور گسترده پیدا کنند...
قابل ذکر است که در ابتدای سال 2007 جرگه ای بین افغانستان، پاکستان و ناتو و قبائل آنسوی خط دیورند برگزار شد که در این جلسه سران قبائل کرم ایجنسی اعلام کردند که به طالبان اجازه نخواهند داد از این منطقه برای نفوذ به افغانستان استفاده کنند. این درحالی است که اگر مردم پاراچنار و کرم ایجنسی با طالبان و تروریستها مخالفتی نداشته باشند و آنها بتوانند بدون دردسر وارد افغانستان شوند هزینههای سنگینی به افغانستان تحمیل خواهد شد!....اما منطقه ای که از ناآرام کردن کشور همسایه خودداری و جلوگیری میکرد خود ناآرام شد! و ورود سرزده تروریستها به این منطقه با 40 تا 50 خودروی حامل نیرو و سلاح آغاز گردید.
این قافلهها وارد منطقه میشدند ولی دولتمردان محلی توان آن را نداشتتند که با آنها روبرو شوند و وقتی مردم شکایت میکردند، میگفتند که «آنها از مرکز آمده اند و ما حق نداریم از ورود و حرکت آنها جلوگیری کنیم..!» این افراد بعد ازعبور از منطقه وارد مناطقی از افغانستان میشدند و عملیات تروریستی انجام میدادند….
در ابتداء نظر عموم این بود که دولت پاکستان با عبور دادن آنها از پاراچنار، قصد دارد نیروهای ناتو را وادار به بمباران مناطق مختلف شیعه نشین نماید ولی این پروژه با کارهای تبلیغاتی محدود اما مؤثر شیعیان خنثی شد و ناتو هم دریافت که کرم ایجنسی در این رابطه بیتقصیر است. البته مشخص بود که در این منطقه جنگ سراسری در خواهد گرفت زیرا سپاه صحابه و انجمن فاروقیه پاراچنار و برخی قبائل فریب خورده در اطراف حرکات مشکوکی داشتند و بسیاری از منازل افراد غیر شیعی نیز از سکنه خالی شده بود. یکی از اعضای القاعده که از وزیرستان به پاراچنار انتقال یافته بود در یک درگیری جزئی کشته شده بود و مشخص شد که بیش از 500 نفر از اعضای القاعده وارد این منطقه شده اند تا درسی فراموش ناشدنی (!)به مردم پاراچنار بدهند و مهارت ویژه تروریستی را علیه شیعیان به نمایش بگذارند.
اما شیعیان هنوز به بهبود اوضاع امیدوار بودند و از دولت میخواستند که از برهم خوردن امنیت کرم ایجنسی جلوگیری نماید اما مقامات محلی هیچوقت به مطالبات اکثریت مردم منطقه توجهی نکردند و وضع امنیتی منطقه روز به روز بدتر شد. ناصبیان گاهی تقاضای اخراج مقامات شیعه(2﴾ از سرزمین خودشان را مطرح میکردند، گاهی انتقال مقر اجرایی دولت از شهر پاراچنار به منطقه اشغالی صده مطرح میشد و همزمان در چندین مورد جوانان شیعه مورد هجوم ناصبیان قرار گرفتند.
در ماه مارس 2007 عیدنظر با همکاری طالبان و با هدف خدشهدار کردن وحدت شیعه و سنی در منطقه «شابک» یک نفر شیعه به نام «ایوب» را که چند نفر شیعه و سنی نیز او را همراهی میکردند(وتعدادشان به 6 نفر میرسید﴾، با نهایت قساوت به قتل رساند. مدتی بعد دو نفر سنی به دلیل داشتن روابط دوستانه با شیعیان در همان منطقه شابک و «شاشو» توسط نواصب سربریده شدند و این اولین حوادث سربریدن در تاریخ کرم ایجنسی بود.
در همین دوران منطقه با آفت آسمانی سیل روبرو شد و حکمران سابق ایالت «علی محمدجان اورکزئی» به پاراچنار آمد تا از مناطق سیلزده دیدن کند. وی در منطقه شلوزان در اجتماع مردم سخنرانی کرد و گفت: «به زودی آفتی بس بزرگتر بر این منطقه نازل خواهد شد».
بعد از آن در روز 12 ربیع الاول در پاراچنار راهپیمایی یزیدیان با عنوان میلادالنبی (ص)(3﴾ برگزار شد که در آن یزیدنظر با حمایت مقامات دولتی در شأن اهل بیت علیهم السلام بویژه سالار شهیدان امام حسین علیه السلام بیادبی کرد.
این امر قابل توجه است که برخلاف راهپیماییهای اهل تسنن واقعی در سراسر پاکستان (نه دیوبندیها و وهابیها) در راهپیمایی یزیدنظر که با عنوان بزرگداشت میلاد رسول الله (ص) انجام شده بود، به ساحت مقدس رسول الله و آل پاک او توهین شد و جملات و شعارهای فوق العاده ناروا به زبان آورده شد. پیروان یزید لعین شعار دادند که «شهادت حسین مرده باد» و «یزیدیت زنده باد».(4﴾
شیعیان تلاش کردند که دولت را به عکس العمل وادار کنند تا عاملین این اقدام تحریکآمیز را دستگیر کند اما این اتفاق نیفتاد و در 17 ربیع الاول 1428 – در حالیکه مراسم هفته وحدت اسلامی در حسینیه مرکزی شیعیان در جریان بود – عده ای از جوانان خشمگین و البته غیرمسلح شعارهایی علیه یزیدیان دادند که بلافاصله از سوی نیروهای غیربومی سپاه مرزی هدف قرار گرفتند و 4 نفر از آنان شهید شدند و سپس حسینیه هدف قرار گرفت و جنگ آغاز شد و در این جنگ یک هفتهای شیعیان چندین بار از سوی پایگاه سپاه مرزی یعنی همان نیروهای دولتی تحت امر ارتش پاکستان، هدف حملات خمپاره ای قرار گرفتند.
بعد از آن راهها بازگشایی شد و زندگی به جریان افتاد اما «چون نقشه پاراچنار به دلیل مقاومت دلیرانه شیعیان عوض نشده بود»، گروهک منحله سپاه صحابه در پیشاور جلسهای برگزار کرد و پس از جلسه اعلام شد که این بار همه گروههای جهادی کشمیر و افغانستان که با ارتش هند و شوروی و آمریکا جنگیدهاند به شیعیان پاراچنار حمله خواهند کرد و مقاومت آنها را در هم خواهند شکست". بنابراین اقدامات تحریک امیز از جمله آدمربایی و تیراندازی به سوی مسافران در مسیر پیشاور – پاراچنار ادامه یافت. در ماه آگوست 2007 یک حمله انتحاری در پاراچنار 14 شهید و 40 مجروح به جای گذاشت و بعدا معلوم شد که مقامات محلی از سه روز قبل از این حمله اطلاع داشتند و حتی فرد مهاجم را – که به سرطان کبد مبتلا بود و تنها چند ماه میتوانست زنده بماند – هم شناسایی کرده بودند و حتی گفته میشود که مهاجم همراه با معاون فرماندار به شهر آمده بود تا در بین راه نیروهای دولتی خودروی او را بازرسی نکنند!
در ماههای بعدی چندین نفر سرباز شیعه پاراچناری در شهرهای «هنگو» و مناطق شورشی «باجور» و «وزیرستان» به شهادت رسیدند و دو نفر در وزیرستان و «دوآبه» سربریده شدند.
به دنبال شهادت دومین سرباز در دوآبه، چند نفر سنی در شهر پاراچنار سر یک مسئله نامشخص ناموسی با هم درگیر شدند و 3 نفر در این درگیری مجروح شدند و یزیدیان و دولتمردان که به دنبال بهانه ای جهت تکمیل توطئه و تغییر نقشه پاراچنار در تاریخ 16 نوامبر به طور شتابزده حملات گسترده را علیه شیعیان – به بهانه مجروح کردن سه نفر سنی مورد اشاره - جنگ دیگری به شیعیان تحمیل کردند. که این جنگ تا 20 روز ادامه یافت و به دلیل سرمای شدید متوقف شد اما دوباره از سرگرفته شد و پاراچنار که از مخالفان شیعه خالی شده بود و هیچ مشکل امنیتی در آن وجود نداشت به مدت 40 روز در منع امد و شد بسر برد و تا هفته اول ژانویه جنگ ادامه داشت البته راهها بسته ماند و مقررات حکومت نظامی به مناسبت حلول ماه محرم لغو شد.
به دنبال آن در جلسه حزب مردم یک خودروی بمب گذاری شده منفجر شد که در حدود 50 نفر شیعه در این انفجار شهید شدند و حملات به کاندیداهای شیعه ادامه یافت و بعد از مدتی باز هم جنگ آغاز شد. در این میان هیأتهای مذاکره کننده دولتی از طرفین در تمام این مدت در خوابگاههای دولتی خوردند و خوابیدند و جلسات برگزار کردند ولی چون قرار نبود به نتیجه برسند، به نتیجه ای نرسیدند تا یک ماه پیش که دولتمردان برای آن که جرگه را مقصر عدم برقراری صلح معرفی کنند همه اعضاء آن را زندانی کردند و کشتار پراکنده شیعیان ادامه یافت شیعیان که از راه افغانستان به شهر پیشاور میرفتند به دنبال ربوده شدن 4 نفر از آنها در افغانستان و شهادت دونفر از آنها، بطور کامل محاصره شدند و دولت پاکستان مرزها را بست و محاصره 8 ماهه شدیدتر شد. در منطقه «پیوار» جنگ از 4 ماه گذشته بی انقطاع ادامه دارد در یک هفته قبل عده ای از شیعیان در منطقه «شلوزان» به دنبال تعمیر سدی رفته بودند که توسط یزیدیان تخریب شده بود؛ اما سه نفر از آنها در حمله یزیدیان به شهادت رسیدند که شیعیان نیز انتقام شهداء خود را بلافاصله گرفتند اما جنگ در آنجا نیز ادامه دارد.
تقریبا دو هفته پیش اعلام شد که اعضاء جرگه آزاد شده اند و به یک استراحتگاه دولتی در «ابوت آباد» انتقال یافته اند و بعد از آن اعلام شد که این افراد همه توسط نیروهای امنیتی به مکان نامعلومی انتقال یافته اند و بعد از 3 روز آنها در یک هتل در همان شهر آتش بس یکماهه را امضاء کردند و امید به این که محاصره 8 ماهه شکسته شود، افزایش یافت.
در هفته گذشته اولین کاروان سوخت و آذوقه قرار شد که به پاراچنار انتقال یابد اما معاون فرماندار و فرمانده گردان سپاه مرزی با یک توطئه حساب شده اجازه دادند 35 نفر از یزیدیان ناصبی زندانی در زندان شهرک سنی نشین صده از زندان فرار کنند و مسلح شوند تا در برابر حرکت کاروان بایستند و آنها این کار را با موفقیت انجام دادند و روز بعد در محلی به نام روستای «پیرقیوم» راه را بر کاروانی بستند که نیروهای نظامی بر حفاظت آن مامور بودند و چهار نفر از جمله دو سرباز را کشتند و یک سرباز – که از قضا شیعه – بود به سوی آنها آتش گشود که شهید شد و بقیه طبق دستور عکس العملی نشان ندادند و بالگردهای ارتش نیز به جای حمله به تروریستها به روستای سنی نشین پیرقیوم حمله کردند و عده ای از مردان آن را کشته و 38 نفر از جمله زنان و کودکان را مجروح کردند و تروریستهای یزیدی بار 13 کامیون را به سرقت بردند و تنها 9 دستگاه کامیون توانستند از محل بگریزند و وارد مناطق شیعه نشین شوند و آنها 13 دستگاه کامیون را به آتش کشیدند و خدمه این کامیونها را در دو مرحله در آتش سوزاندند و یا قطعه قطعه کردند که در ابتدای گزارش به نحوه شهادتشان اشاره شده است. قابل ذکر است که شیعیان به دنبال ربوده شدن برادران و فرزندان خود و حمله تروریستها به کاروان سوخت وآذوقه منطقه صده و پیرقیوم را محاصره کردند ولی مقامات دولتی آنها را با وعده بازگشت ربوده شدگان و کامیونها وادار به ترک سنگرهایشان کردند اما روز بعد اجساد شهیدان را به شیعیان تحویل دادند و کامیونها نیز سوختند.
گفتنی است که سنیهایی که بستر پرورش تروریستهای ناصبی را فراهم آورده اند خود نیز از دست آنها به ستوه آمده اند و تاکنون در بیش از 5 انفجار دهها تن از آنان را کشته اند و در تازهترین اقدام، 8 نفر از تروریستهای ناصبی از روستای سنی نشینی بهنام «خاپیانگی» ربوده و اجساد این افراد در اطراف روستای سنی نشین دیگری به نام «مَندوری» پیدا شده اند.
با توجه به این واقعیت ها نمیتوان گفت که این جنگ بین شیعه و سنی جریان دارد بلکه این جنگی است که با اهداف اعلام نشده از جمله خدشهدار کردن وحدت مسلمین راه اندازی شده است و صد البته که عناصر یاد شده از 25 سال گذشته همواره بر آن بوده اند که جنگ شیعه و سنی در این کشور راه بیفتد و شهر به شهر و کوچه به کوچه شیعیان با سنیان درگیر شوند تا بهانه نسل کشی شیعیان از سوی نیروهای نظامی و امنیتی و قدرتهای خارجی فراهم آید و جمهوری اسلامی ایران از پشتوانه قوی در سرزمین این همسایه شرقی محروم شود و آنها با سرکار آوردن طالبان و سپس اشغال افغانستان نیز همین هدف را دنبال کردند.
از سوی دیگر مسلم است که احتمال بازگشایی راهها و رفع محاصره هنوز وجود ندارد و البته به دنبال آشکار شدن مظلومیت شیعیان در سراسر پاکستان و درز کردند اخبار تعرض ناصبیان و جانیان بالفطره به آنها و فاش شدن ناتوانی دولت مرکزی در اعمال حاکمیت در این منطقه، دولتمردان پاکستانی هر روز با دو فروند بالگرد مسافرین شیعه را بهع پیشاور میبرند و عدهای را نیز باز میگردانند که البته این اقدامات موقت به طریق اولی ثابت میکند که دولت توان اعمال حاکمیت در مسیر 254 کیلومتری پاراچنار تا پیشاور را ندارد و استفاده از بالگردها برای حل مشکل شیعیان نیز در واقع به مثابه داروی مسکن است که قطعا ادامه پیدا نمیکند و مشکل شیعیان با بازگشایی راهها حل میشود.
از سوی دیگر بعد از حمله به کاروان آذوقه، مقامات دولتی که در توقف کاروان، سرقت محتویات کامیونها، شهادت شیعیان و آتش زدن کامیونها شریک بودند، برای حفظ ظاهر به روستای پیرقیوم رفتند و به آنها ضرب الاجل دادند که تا ساعت 6 بعد از ظهر روز پنجشنبه گذشته تروریستهای فراری را تحویل دهند والّا خودشان را برای حمله ارتش آماده کنند ولی آنها مسلح شدند و اماکن دولتی را در صده محاصره کردند و تهدید کردند که چنانچه مورد حمله قرار گیرند دست به شورش خواهند زد و تمامی اماکن دولتی را نابود خواهند کرد چنانکه زمان ضرب الاجل بعد از ظهر روز پنچشنبه، تمام شد اما اتفاقی نیفتاد.
لازم به ذکر است که سنیها نیز به اندازه شیعیان از جنگ جاری رنج برده اند و اگرچه از ترس تروریستها با آنها همکاری و همراهی میکنند اما در گفتگو با رسانهها بارها و بارها این جنگ را محکوم کرده اند و خواستار توقف آن شده اند و دولتمردان را عامل تداوم این وضعیت معرفی کرده اند.
بنابر این نتیجه میگیریم که عناصر کلیدی در دولت پاکستان – که منافع قدرتهای خارجی را بر منافع ملی پاکستان ترجیح میدهند - در پشت صحنه این حوادث قرار دارند و در کنار مناطق شورشی غرب و شمال غرب کشور، شیعیان میهن دوست پاراچنار را – که تاکنون صدها نفرشان در جهت دفاع از پاکستان کشته شده اند و هنوز در ارتش و نیروهای شبه نظامی به دفاع از حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور خدمت میکنند – نیز هدف جنایات و جرائم غیرانسانی قرار داده اند و برای این امر از کهنه سربازان زمان رژیم طالبان در افغانستان و همه گروهکهای آدمکش پاکستانی – که به قساوت قلب و بغض آل محمد (ص) شهرت دارند – توسط این عناصر در منطقه کرم ایجنسی و کوهات به خدمت گرفته شده اند. البته این موضوع دیگری است که آنها سنیها را آسانتر از شیعیان به قتل میرسانند زیرا شیعیان معمولا انتقام خون شهیدان خویش را میگیرند ولی سنیها از ترس ابزارهایی مانند فتوا و مذهب – که در اختیار تروریستها قرار گرفته – حتی فکر انتقام کشتههای خویش را به خود راه نمیدهند و در همکاری با آنها به دلیل هراس از تحمل خشونتهای بیشتر راسختر می شوند. البته کشتار سنیها توسط تروریستهای ناصبی در دیگر مناطق قبائلی از جمله وزیرستان شمالی و جنوبی و «خیبر» و «تیراه» ادامه دارد.
1) یک نفر از اسیرانی که اخیرا به دست نواصب افتادند، موفق به فرار از دست آنان شده بود و خودش را به پیشاور رسانده بود و یک نفر دیگر از مستبصرین بود که خودش را سنی معرفی کرده بود و آنها نماز به طریقه اهل سنت را از او پرسیده بودند و او جواب داده بود بنابراین از دست آنان خلاص شد. این فرد بعد از آزادی شمه ای از جنایات نواصب علیه شیعیان دربند را بازگفت و اظهار داشت که آنها فردی به نام قصاب داؤود را برای سلاخی شیعیان آورده بودند که کنده درخت و ساتور با خودش آورده بود و بقیه داستان را بهتر از تصاویر مربوطه شنید و فهمید.
2) مقامات شیعه محلی بیشتر در بخش آموزش و پرورش و جنگلبانی و کشاورزی و بهداشت و درمان و راه و ساختمان مشغول کارند وگرنه مقامات اجرایی همگی غیر شیعی میباشند.
3) 12 ربیع الاول روز میلاد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) – به روایت اهل تسنن – «که روز راهپیمایی دیوبندیهای کرمی است،در واقع عکس العمل برنامه عاشورای شیعیان است و گرنه دیوبندیان و وهابیان و ناصبیان برگزاری برنامههای میلادالنبی (ص) را بدعت میدانند و آن را کفر و شرک میشمارند».
| Share : | Del.icio.us |
Digg |
Facebook |
Newsvine |
Reddit |
Technorati |
- خدا به حق خون سید الشهدا انان راهدایت یامحو کند.
- خداوندا اگر قابل هدایت هستند هدایت واگر نیستند از صفحه روزگار محوشان گردان